خاطرات
یاد باد آن روزگاران یاد باد
خاطرات عملیات خیبر وبدر /قسمت اول
در ادامه بخوانید...
«پایتخت نشینی» برند شده است
کد مطلب: 27192
تاریخ انتشار: 1395/09/10
بررسی پدیده مهاجرت به کلانشهرها در گفت و گوی «ابتکار» با احمد حکیمی پور
می گویند در فاصله سال های 84 تا 92 هر سال به اندازه یک شهر 600 هزار نفری به جمعیت تهران افزوده شده است مساله ای که سبب شده تهران 12 سال زودتر از برنامه های برنامه ریزان شهری به سقف جمعیتی خود برسد و ساکنان آن را با مشکلات زیست محیطی، اجتماعی، اقتصادی و مهاجران را با فقر و عدم توازن منابع مواجه کند.

گروه جامعه: مبدا هر جایی می تواند باشد اما تهران مقصد خیلی از کسانی ست که آخرین امیدشان برای یافتن زندگی بهتر حضور در پایتخت شده. این وضعیت تا آنجا پیش رفته است که می گویند در فاصله سال های 84 تا 92 هر سال به اندازه یک شهر 600 هزار نفری به جمعیت تهران افزوده شده است مساله ای که سبب شده تهران 12 سال زودتر از برنامه های برنامه ریزان شهری به سقف جمعیتی خود برسد و ساکنان آن را با مشکلات زیست محیطی، اجتماعی، اقتصادی و مهاجران را با فقر و عدم توازن منابع مواجه کند. کارشناسان راهکارهای متعددی برای حل معضل مهاجرت عنوان کرده اند و مسئولان نیز آن را به کار برده اند دستورالعمل هایی سلبی و از بالا به پایین که در عمل نه تنها مشکلات را حل نکرده بلکه روز به روز به تعداد مهاجران تهران هم افزوده است. موضوعی که احمد حکیمی پور عضو شورای شهر تهران در گفت و گو با ابتکار با انتقاد از آن معتقد است این دستورالعمل ها حلال پیامدهای ناشی از مهاجرت نخواهد بود.
جمعیت شهری در ایران در دهه های اخیر همواره رو به رشد بوده به گونه ای که از 19 درصد شهرنشین در سال 1305 به 31 درصد در سال 1335 و سپس به 68.5 درصد در سال 1385 و حدود 72 درصد در سال 1390 رسیده است. علت این رشد فزاینده چیست؟
اولین نکتهای که باید بدان توجه داشته باشیم این است که شهرهای ما در دهه های اخیر هم رشد داشته اند و هم با افزایش نرخ شهرنشینی مواجه بوده اند. میان این دو مفهوم «رشد شهری» و «نرخ شهرنشینی» تفاوتی وجود دارد. زمانی که جمعیت طبیعی شهرها که ناشی از زاد و ولد است افزایش داشته باشد شهرها رشد یافته اند، در حالی که نرخ شهرنشینی مفهوم دیگریست و نسبت جمعیت شهرنشین به کل جمعیت کشور را بیان می کند. به عبارتی ممکن است در جامعه ای نرخ شهرنشینی افزایش داشته باشد در حالی که رشد جمعیتی در شهرها رخ نداده و یا حتی رشد منفی رقم خورده باشد. بالعکس این قضیه نیز ممکن است. به این معنا که شهرها رشد مثبتی داشته باشند در حالی که نرخ شهرنشینی رو به کاهش باشد. این در حالتی است که افزایش جمعیت در بستر شهرها اتفاق افتاده باشد، اما بیشتر از نسبت آن، افزایش جمعیت در روستاها رخ داده باشد. حال آنکه همانطور که اشاره شد، در کشور ما هر دو مفهوم مورد اشاره به صورت توامان صورت گرفته است. هم رشد شهری ناشی از زاد و ولد وجود داشته و هم افزایش نرخ شهرنشینی ناشی از عوامل متعدد پدید آمده که مهمترین عامل این افزایش نرخ شهرنشینی در کشور ما عامل مهاجرت بوده است. اما در پاسخ به سوال شما باید اذعان داشت بر خلاف روند افزایش روند شهرنشینی در کشورهای توسعه یافته که ناشی از رشد اقتصادی بوده و در واقع زمینه های انگیزشی جذب جمعیت در شهرها فراهم آورده شده، در کشورهای در حال توسعه این مهاجرت اغلب به دلیل وجود بستر مناسب و رونق اقتصادی آنچنانی در شهرها نبوده و به عبارت ساده به منظور گریز از شرایط دشوار و سخت زندگی در روستاها بوده و گزافه نیست اگر بگوییم بخش اعظم مهاجرتها در کشورهای در حال توسعه از جمله کشور ما ناشی از جبر اقتصادی-فرهنگی بوده است.
با توجه به اینکه معتقدید بخش مهمی از مهاجرتهای صورت گرفته ناشی از نوعی اجبار ناشی از شرایط بد زندگی بوده است، حال این سوال پیش می آید که از نظر شما ماهیت افراد مهاجرت کننده چیست و بیشتر از چه قشری به شهرها روانه می شوند؟
حقیقت امر این است که رفتار انسانها همواره مبتنی بر نوعی عقلانیت است. یقین بدانید که هر انسانی که تصمیم به عملی کردن اقدامی داشته باشد، پشت تصمیمش نوعی هزینه فایده کردن مبتنی بر عقلانیت نهفته است. مهاجرت به شهرها نیز اقدامی است که افرادی که دست به انجام آن میزنند بدون شک با توجه به شرایطشان آن را انتخاب کردهاند. به همین دلیل معمولا افرادی که از شرایط اقتصادی-فرهنگی مناسبی در محل زندگی خود برخوردارند دست به چنین ریسکی 
نمی زنند و همان عقلانیتی که به آن اشاره داشتم، مانع از تصمیم به مهاجرت برای این افراد میشود. عکس این قضیه برای افرادی که از نظر اقتصادی-فرهنگی در موقعیت نامناسبی در محل زندگی خود قرار دارند، صادق است. این افراد از موقعیت بالقوه برای مهاجرت به شهرها و به خصوص کلانشهرها برخوردارند. البته اتفاقی دیگر نیز در سالهای اخیر به وقوع پیوسته است و آن تغییر سبک زندگی در بخش گسترده ای از جامعه است. تغییری که در قالب آن اهمیت توجه به مکان زندگی و نوع پوشش و عواملی از این دست افزایش یافته و همین عوامل سبب شده در این نوع سبک زندگی «پایتخت نشینی» یک برند و افتخار محسوب شود. بر اساس این سبک زندگی که خود منجر به حاکمیت عقلانیتی خاص در قشری از جامعه شده است، مهاجرت کردن از شهرهای کوچک و روستاها حتی برای افرادی که از موقعیت و پایگاه فرهنگی-اقتصادی بالایی برخوردارند، عملی معقول و منطقی است و لذا دست به چنین اقدامی نیز می زنند اما نکته اینجاست که با توجه به تجربه ای که در عرصه مدیریت شهری داشته ام، معتقدم که سهم گروه اول که با هدف رهایی از شرایط نامناسب زندگی در محل زندگیشان و به منظور نیل به رفاه و زندگی اقتصادی بهتر به شهرها و بالاخص کلانشهر ها مهاجرت می کنند، بیشتر است. به نوعی می توان گفت من در مجموع اغلب افراد مهاجرت کننده از اقشار متوسط به پایین جامعه هستند که به امید فردایی بهتر دست به انجام چنین عملی می زنند و البته چندان دور از واقعیت نیست اگر بگوییم که بخشی از این افراد واقعا چیزی برای از دست دادن ندارند که بخواهند به دلیل ترس ناشی از دست دادن آن، از ریسک پذیری پرهیز کنند و لذا ترسی از تبعات احتمالی مهاجرت ندارند و اگر با آنها صحبت کنید، خواهید شنید که علی رغم همه مشقت ها زندگی پس از مهاجرت شان را بدتر از زندگی پیش از مهاجرت شان نمی دانند. پاسخی که نکات بسیار قابل تامل در آن نهفته است و بسیاری از ابعاد و دلایل عمده مهاجرت های روستا به شهر و شهر به کلانشهر را می توان از دل آن به دست آورد.
با توجه به تجربه عضویت شما در دو دوره از شورای شهر تهران، به نظر شما در مجموعه مدیریت شهری چه اقداماتی باید به منظور کاهش روند مهاجرت صورت پذیرد؟ 
بخشی از جامعه مدیریتی کشور معتقد است باید با صدور دستور العملی جامع از مهاجرت افراد به کلانشهرها ممانعت و یا به طور مثال جریمه هایی برای مهاجران وضع کرد. ببینید ، بنده از اساس با رویکردهای سلبی و خلاف عدالت مخالفم. اینجا این سوال پیش می آید که ما به عنوان مجموعه شهری اساسا به چه حقی به خود اجازه دهیم که از مهاجرت افراد به شهرها ممانعت به عمل آوریم؟ مگر غیر از این است که بسیاری از خود ما مدیران از روستاها و نقاط دورافتاده به شهرها و کلانشهرها مهاجرت داشته ایم؟ آیا این رویه موافق عدالت است که بگوییم زمانی که ما مهاجرت کردیم، مهاجرت تصمیم درستی بود، اما از این پس کسی حق مهاجرت به شهرها و کلانشهرها را ندارد؟ در پاسخ به این نگاهها در بخشی از جامعه مدیریتی کشور، من همواره به این گزاره تاکید می کنم که چرا همواره رویکردها و رویه های تجویزی ما، جنبه واکنشی و سلبی داشته باشد؟ راهکارهای منطقی و کاری تر به منظور هدایت مسیر مهاجرت به شهرها وجود دارد. از جمله آنها توجه به توسعه متوازن مناطق کشور است که در قالب برنامه ریزی منطقهای دقیق و بلند مدت کاملا امری شدنی است. همان گونه که پیشتر اشاره داشتم، اغلب مهاجران به منظور بهبود معیشت و پایگاه اقتصادی-اجتماعی شان به شهرها و کلانشهرها مهاجرت می کنند و از سویی نیز معتقدیم هر عمل انسانی که به عرصه ظهور و بروز می رسد، مبتنی بر یک نوع عقلانیت در تصمیم گیری است. حال اگر مجموعه مدیریتی کشور با برنامه ریزی راهبردی و دقیق، شرایط زندگی بهتر و با کیفیت بالاتر را به صورت متوازن در سرتاسر و یا لااقل در قطبهایی چندگانه در کشور ایجاد کند آیا این حجم مهاجرت به مناطق کلانشهری رقم خواهد خورد؟ مشخصا پاسخ به این سوال در چنین شرایطی که ترسیم کردم، منفی خواهد بود. راهکار دیگری که به نظر می رسد در زمینه هدایت مهاجرت در مسیر صحیح می تواند کمک کننده باشد، برنامه ریزی روی کیفیت جمعیت جذب شده به کلانشهرهاست. عمدتا انگاره ذهنی غلطی در ذهن عامه مردم و حتی برخی مسئولان نهادینه شده که معتقد است، از آنجا که لزوما بخش اعظمی از جمعیت مهاجر به قشر ضعیف و محروم جامعه اختصاص خواهد داشت، لذا ضروریست تمامی اقدامات و کنشهای کارگزاران شهری در جهت ممانعت از صورت پذیری چنین اقدامی متمرکز شود. در حالیکه در دنیای امروز، شهرهای پیشرو در موضوعات مدیریت شهری با اقدامات استراتژیک و دقیق، اتفاقا نه تنها در مسیر مهاجرتها سنگ اندازی نمی کنند، بلکه سیاست های جذب مهاجر را به کار گرفته اند. منتها با این تفاوت که تاکید بر کیفیت جمعیت جذب شده دارند. در واقع در دنیای امروز شهرها تلاش می کنند هر یک برای خود کارکرد و هویت ویژه ای ایجاد کنند و به همین منظور است که مشاهده می کنیم برخی شهرها تاکید بر جذب جمعیت مهاجر از جنس افراد بازنشسته و سالخورده دارند و برای زیست مناسب این قشر تاسیسات و زیرساخت های مناسب را نیز تدارک دیده اند و به نوعی برای خود کارکرد ویژه ای تعریف کرده اند و نیز برخی دیگر از شهرها با جذب مهاجران تحصیل کرده و یا جذب مهاجران فعال در بخشهای صنعتی، برای خود چشم انداز و ویژگیهای خاصی را تدارک 
دیده اند. 
با توجه به مجموعه مواردی که عرض کردم، به نظر میرسد ترس از محتوایی به نام مهاجرت به خودی خود، ترسی موهوم بوده و معقولتر این است که در عوض رویکردها و دستورالعمل های سلبی و از بالا به پایین که متاسفانه در کشور ما نیز کاملا مرسوم بوده و به عنوان رویدادی غیر طبیعی جلوه گری 
نمی کند، از رویه های مبتنی بر علم و تجربه بشر استفاده کنیم به گونه ای که نه تنها حقی از احدی تضییع نگردد، بلکه زمینه های تبدیل مسائل و چالش ها به فرصتها را فراهم آوریم.

نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین
آخرین عناوین